مشکل ، مسئله تاریخ فوتبال مسابقه کامبوج

مشکل ، مسئله: تاریخ فوتبال مسابقه کامبوج افغانستان تیم فوتبال افغانستان کامبوج جام ملت های آسیا

گت بلاگز اخبار اجتماعی تک آرزوی تنها زن رفتگر کشور عزیزمان ایران

نارنجی پوش شهر پیش قلعه، شبیه بقیه نارنجی پوش​های کشورمان نیست. او تنها زنی است که جارو به دست خیابان‌ها را تمیز می​‌کند؛ زنی مهربان، صمیمی و سخت کوش که با وجود

تک آرزوی تنها زن رفتگر کشور عزیزمان ایران

تک آرزوی تنها زن رفتگر ایران

عبارات مهم : رفتگر

نارنجی پوش شهر پیش قلعه، شبیه بقیه نارنجی پوش​های کشورمان نیست. او تنها زنی است که جارو به دست خیابان ها را تمیز می​ کند؛ زنی مهربان، صمیمی و سخت کوش که با وجود همه مشکلات، سرسختانه پای کاری که گزینش کرده ایستاده و از انتخابش پشیمان نیست.

به گزارش جام​ جم ؛ صغری خانی شهرآباد را حالا خیلی​ها با عنوان تنها بانوی رفتگر در کشور می شناسند. جهت دیدن او باید 688 کیلومتر راه را برویم تا شهرستان مانه و سقلمان در استان خراسان شمالی و بنشینم؛ پای حرف های زنی که نان آور چند خانواده است.

تک آرزوی تنها زن رفتگر کشور عزیزمان ایران

خانم خانی شهرآباد، چند ساله هستید؟

تازه 61 ساله شده است ام.

چند سال است که به این شغل مشغولید؟

نارنجی پوش شهر پیش قلعه، شبیه بقیه نارنجی پوش​های کشورمان نیست. او تنها زنی است که جارو به دست خیابان‌ها را تمیز می​‌کند؛ زنی مهربان، صمیمی و سخت کوش که با وجود

الان دیگر 13-14 سالی می​شود.

چطور شد این کار را گزینش کردید؟

به خاطر شرایط اقتصادی ای که داشتیم مجبور بودم که کار کنم و درآمد داشته باشم، چون شوهرم از کار افتاده شده است و درآمدی ندارد. بعد چون ما نه زمینی داریم نه سرمایه ای به فکرم رسید که این کار را انجام بدهم. آن موقع شهرداری جهت نظافت خیابان ها به رفتگر نیاز داشت. من دیدم این کار از من برمی آید رفتم و از مسئولان خواستم اجازه بدهند من این کار را انجام بدهم. اولش مخالف بودند ولی هنگامی که شرایط زندگی و نیازمالی ام را دیدند موافقت کردند.

شوهرتان آیا از کار افتاده شده؟

تک آرزوی تنها زن رفتگر کشور عزیزمان ایران

سکته کرده. تقریبا یک طرف بدنش فلج است.

قبل از اینکه رفتگر بشوید هم کار می کردید؟

بله آن سال هایی که شوهرم سالم بود ، باز هم هردوتا با هم کار می​کردیم. آن موقع من می رفتم سرِ زمین​های کشاورزی جهت مردم کار می​کردم، پنبه جمع می​کردم. ولی درآمد ثابت نداشتم. به خاطر همین آمدم سراغ این کار.

نارنجی پوش شهر پیش قلعه، شبیه بقیه نارنجی پوش​های کشورمان نیست. او تنها زنی است که جارو به دست خیابان‌ها را تمیز می​‌کند؛ زنی مهربان، صمیمی و سخت کوش که با وجود

بچه هم دارید؟

بله شش تا پسر دارم. پسر کوچکم الان 23 سالش است.

تک آرزوی تنها زن رفتگر کشور عزیزمان ایران

ازدواج کرده اند؟

همگی ازدواج کرده اند، ولی من خرج دو تا از آنها را هم می​دهم.

چرا؟

چون بیکارند. چون کار نیست. من هم بعنوان مادر وظیفه دارم کمک ارزش کنم.

یعنی الان سرپرست چند تا خانواده هستید؟

سرپرست سه خانواده. خرجی خانواده خودم و دوتا از پسرهایم را با همین حقوق می​دهم.

چقدر حقوق می گیرید؟

من جهت جارو کردن و کار در غسالخانه ماهی 800 هزارتومان حقوق می​گیرم.

در غسالخانه چکار می کنید؟

مسئولیت نظافت با من هست. اگر متوفی زن بود من هم در شستشویش کمک می​کنم و اگر مرد بود، بعد از شستشو و کفن و دفن او ، من می​روم داخل غسالخانه و همه جا را تمیز و مرتب می​کنم.

از حقوق تان راضی هستید؟

خدا را شکر …همین که دستم جلوی کسی دراز نیست راضی​ ام؛ البته بیمه نیستم.

سیزده سال پیش که کار رفتگری را شروع کردید ماهی چقدر حقوق می​گرفتید؟

حدود 30 هزارتومان. فکر کنم روزی هزارتومان مزدم بود.

صبح ها چه ساعتی کار را شروع می​کنید؟

یک بار از هفت صبح تا یازده و نیم می ​روم و کوچه ها را تمیز می​کنم. بعد برمی گردم منزل تا ساعت یک استراحت می​ کنم و باز دوباره می​ روم تا ساعت چهار.

هر روز کار می​کنید؟

از شنبه تا پنج شنبه. جمعه ها هم تعطیلم.

بقیه همکارهایتان آقا هستند؟

بله اینجا در پیش قلعه که بقیه رفتگرها مرد هستند. البته به من گفته اند که کلا در کشور عزیزمان ایران هیچ زنی جز من رفتگر نیست.

بجز جارو که ابزار کار همه رفتگرهاست، دیگر چه وسایلی جهت کار دارید؟

بیل و فرغون.

شنیده ایم که مردم پیش قلعه خیلی از کار شما راضی هستند.

بله همین طور هست. مسئولیت جارو کردن یک خیابان و با کوچه هایش مال من هست، ولی مردم می گویند ای کاش رفتگر محله ما بودی.

چرا این را می گویند؟

چون من خیلی تمیز جارو می کنم. با اخلاق خوش با آنها حرف می زنم و همه دوستم هستند. بعد اهالی می آیند به من می گویند کاش رفتگرهای مرد هم مثل تو تمیز جارو می زدند.

لباس شما با بقیه رفتگرها تفاوت دارد؟

خب چون رفتگر زنی در شهرداری ها نیست، من لباسم را داده ام برایم دوخته اند. لباس من یک دست مانتو شلوار نارنجی است.

موقعی که جهت تمیز کردن خیابان های پیش قلعه داوطلب شدید، فرزند ها مخالفتی نکردند؟

نه اصلا. کار که عار نیست. اینکه دستت جلوی کسی دراز باشد خجالت دارد. خدارا شکر که دست ما جلوی غریبه ها دراز نیست. من از هنگامی که که یادم می آید کار می​کردم. فرزند هایم را با نان و نمک بزرگ کردم. یک بار رفته بودم سر ِزمین هنگامی که برگشتم دیدم پسر کوچکم آنقدر گریه کرده از گریه سیاه شده…زندگی ام راحت نبوده؛ من 12 ساله بودم که با شوهرم ازدواج کردم، او چند سال از من بزرگتر بود. من خودم را شناختم منزل شوهر بودم. همسرم کشاورز بود، هر لحظه پابه ​پای هم کار کردیم؛ الان او دیگر نمی تواند کار کند به خاطر همین من مسئولیت منزل را قبول کرده ام و باز هم خدا را شکر می کنم که هنوز تنم سالم است می​توانم کار کنم.

چه آرزویی دارید؟

ما از دار دنیا همین منزل را داریم که کمیته امداد به ما داده. ولی اینجا حمام ندارد. حمام عمومی پیش قلعه هم هفته ای یک بار جمعه ها باز است و این عنوان خیلی جهت ما سخت است.دوست داشتم در منزل مان یک حمام داشته باشیم.

از نظر کاری چطور؟

به من می گویند تو سن ات بالای شصت سال است نمی توانی بیمه بشوی. کاش مسئولان یک جوری کمک می کردند بیمه مشمول بر حال من هم بشود. من از کار کردن خسته نمی شوم. تا هنگامی که که تنم سالم باشد کار می کنم ولی می ترسم یک روزی دیگر نتوانم کار کنم آن موقع همین پول هم که تنها منبع درآمدمان است قطع می شود.

واژه های کلیدی: رفتگر | ازدواج | خیابان | خانواده | خانواده | غسالخانه | اخبار اجتماعی

تک آرزوی تنها زن رفتگر کشور عزیزمان ایران

تک آرزوی تنها زن رفتگر کشور عزیزمان ایران


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog